تبلیغات
هی فلانی! زندگی شاید همین باشد - خوابهای آشفته (از وبلاگ قبلی)

خوابهای آشفته (از وبلاگ قبلی)

نویسنده :حمید
تاریخ:سه شنبه 5 دی 1385-07:12 ق.ظ

شب خوبی نبود دیشب. خیلی بد خوابیدم. یعنی چند شبه که اینطوری شدم. امروز بر عکس همیشه زود از خواب پا شدم. چند شبه که خوابای عجیب و غریب می بینم. نمیدونم واقعاً اینارو چه جوری میشه تعبیر کرد. اصلاً تعبیر دارن یا نه؟
دیشب خواب دیدم از یا خیابون سربالایی دارم میرم بالا. پیاده بودم. بدو بدو داشتم میرفتم. ولی نمیدونم چی بود که هیچکس با من همراه نبود. همه داشتن برمی گشتن. حتی بابامم منو سوار ماشین نکرده بود و مجبور بودم پیاده برم.
(با خودم میگم خدایا نکنه دارم راهمو اشتباه میرم).

خواب دیدم تو یه اتاقی بودم. اونور اتاق یه دختری نشسته بودو صورتشو گذاشته بود رو پشتی. اصلاً نفهمیدم این ناراحته، گریه می کنه یا حالش خوبه؟ چند بار صداش زدم. ولی اصلاً حواسش به من نبود. میدونستم که خواب نیست. خیلی دوست داشتم بدونم چی تو دلشه و چرا اینطوری شده ولی تو این دنیاش کسی تحویلم نمی گیره، چه برسه به عالم خواب.
پریشب خواب خیلی عجیبی دیدم. خدا کنه جزء خوابای آشفته باشه که هممون می بینیم. بعضی جاهاش که خب مشخصه که از افکار ناخودآگاه خودم بوجود آمده ولی بعضی جاهاش... . خواب دیدم تو دانشگاهمون بودم. از سلف اومدم بیرون که برم برای دوستم ژتون تهیه کنم (کدوم دوستم نمی دونم). بیرون سلف یه خونه بزرگ روستایی بود که خیلی هم کهنه و درب و داغون بود. نزدیک خونه واستاده بودم. یه چاله بزرگی هم جلوی پام بود. کاملاً حواسم بهش بود و چند بار هم به دوستم تذکر دادم که مواظبش باش. خونه مال یه پیرمرد بود که ارتفاع خونش هم از ما یه چند متری پایین تر بود. انگار چند ساعت قبلش هم بارون اومده بود. همه جا پر گل و لای بود. یه دفه از تو خونه پیرمرده صدای واق واق چند تا سگ اومد و بعد هم ناله و شیون اهالی اون خونه. چند لحظه بعد دیدم دو تا سگ دوون دوون از خونه اومدن بیرون و میومدن به طرف ما. ولی خوشبختانه مارو ندیدن و از کنار ما رد شدن. چند دقیقه ای اونجا وایستادم که ببینم چی شده. بعد از چند دقیقه دیدم چند نفر از اون خونه اومدن بیرون در حالیکه جنازه اون پیرمردو توی تابوت گذاشته بودن و تشییعش می کردن... مات و مبهوت مونده بودم. جنازه با ناباوری هر چه تمام تر از جلوی چشام رد میشد. مونده بودم چی باید بگم و چیکار باید بکنم. وقتی که همه رفتن تازه متوجه یه موضوعی شدم. با خودم میگفتم اینا چه جوری از جلوی من رد شدن و توی این چاله نیفتادن. خیلی برام جالب بود. آخه دقیقاً جلوی پام بود و اگه کسی میفتاد توش بزور میتونست بیاد بیرون.
چندین خواب دیگه هم دیدم که به علت آشفتگی بیش از حد نتونستم تو ذهنم ثبتش کنم. این چند روزه خیلی از این خوابا می بینم. از بین همه این خوابها فقط اون خواب دومی رو که دیشب دیده بودم تونستم برای خودم تعبیرش کنم. بقیشو موندم که ببینم کی میخواد تعبیر بشه.
خئا نکنه که تعبیر بشه...



نوع مطلب : متنوع 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What do you do for Achilles tendonitis?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 09:21 ق.ظ
I was suggested this blog by my cousin. I
am now not certain whether this put up is written by
him as no one else realize such distinctive about my difficulty.
You are wonderful! Thank you!
romainelamond.weebly.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:10 ب.ظ
May I simply just say what a comfort to find someone who genuinely understands what they're
talking about on the web. You definitely realize how
to bring an issue to light and make it important. More and more people must look at this and understand this side of the story.
I can't believe you're not more popular because you definitely have the gift.
ronniharteau.hatenablog.com
جمعه 13 مرداد 1396 10:13 ب.ظ
I think the admin of this site is truly working
hard in support of his web site, since here every stuff is quality
based stuff.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:09 ق.ظ
Quality articles is the crucial to attract the visitors
to visit the web page, that's what this website
is providing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo