تبلیغات
هی فلانی! زندگی شاید همین باشد - دعا قضا را بر می گرداند....حتی اگر محکم شده باشد....محکم شدنی

دعا قضا را بر می گرداند....حتی اگر محکم شده باشد....محکم شدنی

نویسنده :حمید
تاریخ:چهارشنبه 13 دی 1385-07:01 ق.ظ

خدایا من جداً از تو مسئلت می کنم با آن رحمتی که هر موجودی را فراگرفته و به آن نیرویت که هر موجودی را با آن مقهور گردانیدی و هر موجودی در برابرش فروتن گشته و با آن مقام جبروت و بزرگیت که به آن بر هر موجودی چیره گشتی و به آن عزتی که هیچ موجودی در برابرش نمی ایستد و به بزرگیت که سراسر عالم را پر کرده و به ذات مقدست که  پس از نابودی هر موجودی باقی است و به نامهای مبارکت که ارکان هر موجودی را پر کرده و به نور تجلی ذاتت که هر موجودی به واسطه آن به تابش درآمده، ای نور واقعی، ای منزه، ای نخست اولینان، و ای واپسین آخران.
خدایا از تو می خواهم مانند خواستن کسی که احتیاجش سخت شده و نیازش را هنگام سختی ها به آستان تو فرود آمده.
پروردگارا! بر من فرود آمده بلا و گرفتاری که سنگینی آن مرا دشوار است و به من چیزی رسیده که زیر بار رفتن آن مرا وامانده کرده.
خدای من! مگر نگفتی صدای مرا می شنوی. مگر نگفتی هر کجا که باشید شما را اجابت خواهم کرد. مگر نگفتی که خوشحال می شوی زاری و تضرع بنده را به درگاهت ببینی. مگر نگفتی همراه بی همراهانی، دادرس بی دادرسانی، دوست بی دوستانی. ای خدا! ای خدای خوب! مگر نگفتی مهربانی! مگر رئوف نیستی؟
مگر قرآنت را نخواندم؟ مگر اشکهایم را که از سر بیچارگی و درماندگی بود به درگاهت نفرستادم؟ نمازت را نخواندم؟ نکند پیام آوران تو نذر و نیازهای مرا به گوش تو نرسانده اند.
خدایا! من ابراهیم نیستم. اسماعیل هم نیستم. ولی به پاکی و بزرگیت قسم که قربانی ای برایت فرستادم. چه هدیه ای از این بالاتر که انسان خودش را قربانی کند. خودت هم خوب می دانی که هنوز هم سر قول و قرارهایم هستم و اگر آن گناه را برای تو قربانی کردم، دیگر سراغ آن نخواهم رفت.
 می دانم. می دانم. گناهانم آنقدر زیاد است که سالها زمان می برد تا انسانی شوم همچون انسانی که تو دوست می داری. انسانی شوم که تو یک گوشه چشمی به او بیندازی.
ولی ای خدای مهربان! به جلال و عظمتت قسم که تمام این راز و نیازها، مناجات ها، قربانی ها و روزه گرفتن های این چند روزه را برای خودم نمی خواهم. به قول بعضی انسانها "خودم به درک".
خدایا چقدر باید صدایت بزنم تا تو به من توجه کنی.
دوست عزیزم 3 روز است که بر روی تخت بیمارستان است و دل من اینجا مضطرب و نگران. خدایا به حق دل پاکش که در روز عید قربان از من می پرسید : "حمید! تو چه قربانی ای برای خدا داری؟" و می پرسید " من برای خدا چی قربانی کنم؟" و به حق اون دل بی آلایش و بی معرفتش که چند ساعت قبل از بستری شدنش به هر دری می زد تا دل سنگ مرا بدست آورد و چه خوب هم از عهده این کار برآمد....او، الان فقط و فقط به تو نیاز دارد.
نمی دانم. نمی دانم چگونه باید دعا کنم؟ دعا کنم اورا به ما برگردان یا بگویم خدایا هر چه حکمت توست، همان. ولی می ترسم....می ترسم.
اگر این اشکها و هق هق های من هم دردی را دوا نمی کنند، اگر این مناجاتها و رازو نیازهایم موثر واقع نشده، خدایا منکه همه امامان و معصومین تورو شفیع قرار دادم. همشونو واسطه قرار دادم تا شاید به خاطر آنها هم که شده دوست مارا به ما برگردانی.
دوستم می گفت: حمید سعی کن همیشه کاری کنی که اشکها رو سر تو باشه، نه اینکه اشکهات رو سر کسی. ولی ای دوست خوب و مهربونم، ای کاش الان اینجا بودی تا ببینی که نه کسی هست که برای من گریه کند و نه کسی که این اشکها را پاک کند.
یا فاطمه زهراء! مگر انسانی با عظمت تر و عزیز تر از تو هم پا به زمین گذاشته که خدا حرف تو را هم قبول نمی کند. هر وقت اسمت را می شنوم یا می خواهم به تو متوسل بشوم، قفل می کنم و لرز عجیبی سرتا پایم را می گیرد. خوب می دانم چیزی را که بنده عزیزی مثل تو از خدا بخواهد، محالست که خدا آن را رد کند. پس ای دردانه آفرینش، ای دختر رسول بزرگ! تا کی باید در نمازت "یا مولاتی یا فاطمه، اغیثینی"  سر دهم. پس کی حرفهای مرا به گوش خدایمان می رسانی. نکند ....
یا پیامبر بزرگ! یا حسین. یا امامان بزرگ. یا امام رضا. یا امام زمان. دیگه موندم چی بگم و چکار کنم. یعنی یک نفر هم  از این بزرگان نیست که  شفاعت دوستمو پیش خدا بکنند. یا مولای غایب و پیدا. یا امام زمان. خودت که گفته بودی مریضها را شفا می دهی. گفته بودی برای فرج من بسیار دعا کنید که گشایش امور شما در آن است. چقدر نمازت را بخوانم؟ چقدر دعای فرجت را بخوانم؟
یا صاحب زمان ما. نگذار از تو و اجدادت پشیمان شوم. تو رو قسم به فرق شکافته مادرت زهرا، تورو قسم به پهلوی شکسته فاطمه زهرا.. تورو قسم به بزرگی و معصومیتش. تو رو قسم به  اون چند باری که اومدم مسجدت، تو رو قسم به چند باری که نمازتو خوندم، تورو قسم به اون چند باری که به یادت بودم. تو رو قسم به حرمت دوستی ای که بین منو تو بوده و خواهد بود. بیا و این بار هم مریض منو شفا بده....نه نه خیلی خود خواهیه. ازت می خوام همه مریضارو شفا بدی.
تو فقط یه کم حالشو خوب کن، بقیش با خودشه.
خدایا شکرت به خاطر نعماتی که به ما دادی، شکرت به خاطر سلامتی ای که به ما دادی. شکرت به خاطر عنایتی که به دوستم خواهی داشت.
عشق تویی....هر کار که حکمتت و رحمتت اقتضاء می کنه همون کارو برای ما انجام بده که خیر دنیا و آخرتمون فقط و فقط همینه.
                                                                                    «حمید»

برای اطلاع از آخرین وضعیت دوستم به پست قبلی رجوع کنید



نوع مطلب : متنوع 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can stretching help you grow taller?
شنبه 14 مرداد 1396 10:46 ب.ظ
Your style is so unique compared to other folks I have read stuff from.

Thanks for posting when you've got the opportunity, Guess I will just book
mark this blog.
aba30.mihanblog.com
شنبه 10 تیر 1396 01:56 ق.ظ
whoah this weblog is excellent i like studying your articles.
Keep up the good work! You understand, a lot of people are looking around for
this info, you could aid them greatly.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:30 ب.ظ
Wonderful article! We are linking to this particularly great article on our website.

Keep up the great writing.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:15 ق.ظ
Hi there, this weekend is pleasant for me, for the reason that this occasion i am
reading this enormous educational post here at my home.
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 12:36 ب.ظ
It's the best time to make some plans for the future and it's time to
be happy. I've read this post and if I could I want to suggest you some interesting
things or suggestions. Maybe you can write next articles referring to this article.
I wish to read more things about it!
فاطمه
پنجشنبه 9 دی 1389 04:16 ق.ظ
این متنت رو که خوندم خیلی دلم شکست من هم فاطمه هستم نمیدونم اون فاطمه چه مریضی داشت که رفت اما بهش حسودیم میشه منم وقت زیادی ندارم یعنی یه فاطمه دیگه هم پر!اما میدونی چرا حسودی میکنم؟چون حداقل اون دله تو رو بدست اورد و رفت من با همین حالم توی اوج شیمی درمانیم رفتم مشهد اونم نه برای خودم برای اونی که عاشقش بودم و به خاطر ازار و اذیت های اون به این روز افتادم اما بازم عاشقش بودم یه دکتر توی المان به علایم مریضیم گفت سندرم جدایی و اون بعده 3 ماه نماز و روزه و دعا بعد 1 سال هر ماه ختم قران بهم گفت دیگه زشت شدی نمیخوام ببینمت اون هیچی رو ندید اون روزایی که بخاطر مریضیه اون من خون میدیدم اون روزایی که پشت در اتاقش تا صبح نماز میخوندم که چشماش رو باز کنه اون هیچی رو ندید حتی وقتی میگفت فاطمه بران میکنم هم داشت دروغ میگفت فقط خدا میدونه من چی میگم خوشبحاله فاطمه تو-جمله اخرش میدونی چی بود؟با یه دختری لشنا شدم مثل اون موقع های تو خوشگله دعا کن بهش برسم!
خشک میشم تموم میشم فردا که خورشید بیاد خاک جام رو پر میکنه که میاره دست باد
melika
یکشنبه 17 دی 1385 01:01 ق.ظ
salam mohendse joon
khobi?
man baraye doostet doa kardam
khob mishe
negaran nabash
byebye
doostan be manam ye sar bezanid bad nist
بهاره
جمعه 15 دی 1385 01:01 ق.ظ
سلام آقا حمید
امیدوارم هر چه زودتر دوستتون خوب بشه.
تازگی ها با داداش وحیدم همكار شدم توی وبلاگ اداهای مردانه
خوشحال میشم اگه سر بزنید
سارا
پنجشنبه 14 دی 1385 11:01 ق.ظ
سلام چی شد كه از همسایگی ما رفتی نكنه افتابلاگ راضیت نكرد
اونقدر قشنگ التماس كرده بوید كه معلوم بود خیلی واست عزیزه عزیز ولی بدون گاهی یك چیزهایی واسه ادم ثبت شده كه نیمشه تغییرش داد
حالا حال دوستت چطوره؟
Mohammad
چهارشنبه 13 دی 1385 06:01 ق.ظ
امیدوارم حالش هر چه زودتر خوب بشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo