تبلیغات
هی فلانی! زندگی شاید همین باشد - ای تو جاری توی رگهام (از وبلاگ قبلی)

ای تو جاری توی رگهام (از وبلاگ قبلی)

نویسنده :حمید
تاریخ:سه شنبه 5 دی 1385-08:12 ق.ظ

خیلی دلم گرفته بود. آخه خیلی وقت بود ندیده بودمش. دوچرخمو برداشتم و راهی خونش شدم. خونش خیلی دور بود، ولی خب با تمام وجودم پا می زدم که هرچه سریعتر برسم. عجیب دلم براش تنگ شده بود. کوچه های اطراف خونش خیلی ساکت و خلوت بود. هیچکی اون دورو برا نبود. از دور خونشو دیدم. شوق دیدنش باعث شده بود زیاد به محیط اطرافم توجهی نکنم. رفتم جلوتر تا رسیدم در خونه. کلی آب پاشی شده بود. در زدم.
ولی انگار کسی خونه نبود. مطمئن بودم جای دیگه ای نداره و حتماً خونست. دوباره در زدم و با صدای بلند گفتم: دایی! دایی جان! منم حمید. درو باز کن. بعد از چند ماه دوری ازش، خیلی دلم براش تنگ شده بود. مخصوصاً وقتی که صداش میزدم دیگه داشت اشکم در میومد که یه دفه در باز شد و با دیدن اون چهره همیشه خندونش از خوشحالی گریم گرفت. رفتم جلوتر...بغلش کردم و کلی اشک ریختم. احساس غریبی داشتم. یه جورایی انگار دیگه هیچ آرزویی تو دلم نبود. بعد از سلام احوالپرسی رفتیم تو خونه. اونم خیلی دلش گرفته بود. گفت حمید چرا نمیای به من سر بزنی؟ بی معرفت شدی. اونوقتا که زیاد میومدی. گفتم دایی جون خودت که میدونی چقدر دوستت دارم. بخدا گرفتار بودم. نشد بیام دایی.
داییم مثل همیشه شروع کرد به شوخی کردن و کلی سر به سرم گذاشت. عادت همیشگیش بود. بعد رفت یه بشقاب سیب قرمز برام آورد. تعجب کردم. گفتم دایی این موقع سال سیب قرمز از کجا داری؟ گفت: یکی از دوستای قدیمی برام آورده و بعد شروع کردیم به خوردن میوه ها. منم هدیه ای که براش آورده بودمو بهش دادم. گفتم دایی جون میدونی که هر وقت میام پیشت هدیه ای برات میارم. تکراریه،ولی میدونم که خیلی خوشت میاد. اونم لبخند ملیحی زد و گفت: آره.
گفتم دایی چی کارا می کنی؟ مارو نمی بینی خوش میگذره؟ اونم گفت: احوالتو دورادور می پرسم. اینجا هم کاری ندارم که انجام بدم. گهگاهی دوستای قدیمی میان دیدنمو بعضی وقتا هم من میرم خونه هاشون. گفتم خب پس تنها نیستی دیگه و اینطوری بود که تا نزدیکیای ظهر با هم حرف زدیمو درد دل کردیم. دیگه وقت رفتن بود. اگر چه دوست نداشتم ازش خداحافظی کنم ولی چیکار کنم که مجبور بودم. باهاش خداحافظی کردمو از خونش اومدم بیرون.
چند قدمی از خونه دور شدم. ولی هنوز خونش دیده می شد. یه کم رفتم عقبتر طوری که خونه داییم و خونه های اطرافش همه تو دید من بودن. وسط ظهر بود. آفتاب هم مثل همیشه با اون گرمای سختش صورتمو میسوزوند. باد داغی هم وزیدن گرفته بود. وایستادم. دورو برمو نگاه کردم. تک و تنها بودم...تک و تنها. فقط گهگاهی صدای ناهنجار کلاغی بود که سکوت اونجارو بهم میزد. نگاه خونش کردم....دوباره دلم گرفت. نتونستم خودمو کنترل کنم.
یعنی منم یه روزی میام اینجا می خوابم؟؟؟
دایی جون، خدا رحمتت کنه...



نوع مطلب : متنوع 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How much does it cost for leg lengthening?
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:59 ق.ظ
An intriguing discussion is definitely worth comment.
I believe that you need to write more about this subject matter, it might
not be a taboo matter but usually folks don't speak about these subjects.
To the next! Best wishes!!
Can you lose weight by doing yoga?
سه شنبه 10 مرداد 1396 09:11 ق.ظ
Do you have a spam problem on this blog; I also am a blogger, and I was
curious about your situation; many of us have developed some nice procedures and
we are looking to trade solutions with others, be sure to shoot me
an email if interested.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 06:16 ق.ظ
always i used to read smaller content that as well clear their motive,
and that is also happening with this post which I am reading at this place.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:45 ب.ظ
Hello there! Do you know if they make any plugins to help with Search Engine Optimization?
I'm trying to get my blog to rank for some targeted keywords but I'm not seeing very good results.

If you know of any please share. Cheers!
BHW
شنبه 19 فروردین 1396 05:30 ب.ظ
I enjoy what you guys are usually up too. This type of clever
work and reporting! Keep up the superb works guys I've included you guys to our blogroll.
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 11:08 ب.ظ
You are so interesting! I don't think I have read through something like
this before. So nice to discover someone with some original thoughts
on this topic. Really.. many thanks for starting
this up. This website is one thing that is required on the internet, someone with a bit of originality!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo